
به گزارش خبرنگار تابناک از استان فارس، از خاک سرد کوچه تا کفپوش داغ سالن تصور کنید دختربچهای با زانوهای زخمی، وسط یک کوچه خاکی ایستاده است. یک بار شیرجه میزند تا توپ پلاستیکی دولایه را از گوشه دروازه فرضی بیرون بکشد و بار دیگر، با توپ روی پا میزند و میخواهد فرمانده میانه میدان (هافبک) باشد. این تصویر مینیاتوری، دقیقاً همان رؤیای شیرینی است که «افسانه آشنا» سالها در سر میپروراند؛ آنهم در دورانی که فوتبال بازی کردن برای یک دختر، چیزی شبیه به هنجارشکنی بود.
سرمربی موفق فوتسال بانوان شیراز، امروز دیگر آن دختربچه رؤیاپرداز نیست؛ او حالا روی نیمکت رهبری فوتسال بانوان شیراز ایستاده است، با همان اشتیاق، اما با کولهباری از تجربه، افتخار و البته جامهای قهرمانی که با چنگ و دندان از دل محدودیتها بیرون کشیده است. آشنا در گفتوگو با خبرنگار تابناک در استان فارس به مرور این خاطرات میپردازد.

رؤیاهای دوگانه؛ دختری که هم میخواست سنگربان باشد و هم طراح بازی
دوران بازیگری افسانه آشنا، فصلی درخشان و پرماجرا در تاریخ فوتسال بانوان است. او در دوران بازیگری خود دو نقش کاملاً متضاد را تجربه کرد؛ عشق به ایستادن درون دروازه و مهار توپهای ناممکن، در کنار اشتیاق بیحدومرزش برای بازیسازی در نقش یک طراح.
او با هوش تاکتیکی بالایی که داشت، توانست در هر دو بخش مهارت فوقالعادهای کسب کند. همین درک عمیق از ساختار دفاعی (دروازهبانی) و طراحی هجومی (هافبک بودن)، بعدها از او یک تئوریسین قوی روی نیمکت مربیگری ساخت. اما این مسیر هرگز هموار نبود؛ هر شوتی که او در جوانی میزد، نهتنها تلاشی برای گلزنی، بلکه فریادی برای اثبات حضور دختران در مستطیل سبز و کفپوش سالنها بود.
عبور از دیوار بلند محدودیتها؛ ورزش زنان در تنگنای امکانات و تریبون نمیتوان از افسانه آشنا و موفقیتهایش نوشت و چشم روی واقعیت تلخ «محدودیتها در ورزش بانوان» بست. فوتسال و فوتبال بانوان در ایران همواره با سایه سنگین کمبود امکانات دستوپنجه نرم میکند. از سالنهای کمنور، ساعات تمرینی نامناسب (که اغلب در بدترین زمانهای روز به بانوان اختصاص داده میشود) و نبود اسپانسرهای مالی قوی گرفته، تا عدم پخش زنده تلویزیونی و کمبود شدید رسانهای شدن این مسابقات.
آشنا به عنوان سرمربی، فراتر از طراحی تاکتیک، باید نقش یک جنگجو را بازی کند. او باید با دستان خالی تیمی بسازد که ترسی از رقبای متمول نداشته باشد. او بارها نشان داده که چگونه میتوان با مدیریت منابع محدود، انگیزه ساخت و با تمرکز روی علم تمرین، ضعفهای سختافزاری را جبران کرد. برای او و دخترانش، هر پیروزی در واقع غلبه بر تبعیضها و نابرابریهای ورزشی است.

کلید طلایی ورود به زمین؛ آیا موافقت خانواده شرط اول است؟
یکی از چالشبرانگیزترین مراحل برای هر دختر فوتسالیست، برداشتن اولین قدم از خانه به سمت سالن ورزشی است. آیا خانوادهها باید با فوتبال یا فوتسال بازی کردن دخترانشان موافقت کنند؟ پاسخ زهرا آشنا به این سوال همواره قاطع و در عین حال روانشناسانه است:بله، موافقت و بالاتر از آن، همراهی خانواده نه یک گزینه، بلکه یک ضرورت است.
در فضای فرهنگی جامعه، هنوز هم برخی خانوادهها به دلیل نگرانیهای سنتی، هراس از آسیبهای فیزیکی یا باور به این تفکر قدیمی که فوتبال ورزشی مردانه است، سدی در برابر آرزوهای دخترانشان میشوند.
آشنا در جایگاه یک مربی-مادر معتقد است که جلب اعتماد خانوادهها نیمی از راه قهرمانی است. او همواره با خانواده بازیکنانش در ارتباط است تا به آنها ثابت کند ورزش نهتنها مانع درس و اخلاق دخترانشان نیست، بلکه از آنها زنانی مستقل، خودساخته و با اعتمادبهنفس بالا میسازد. از نظر او، وقتی خانواده پشت یک دختر بایستد، هیچ محدودیتی در سالن مسابقه نمیتواند سد راه او شود.

زندگی روی مدار فوتبال
زندگی شخصی افسانه آشنا خود گواه محکمی بر اهمیت نقش خانواده پشتیبان است. او با یکی از فوتبالیستهای سرشناس و متعصب تیم ریشهدار «برق شیراز» ازدواج کرد تا یکی از قشنگترین زوجهای ورزشی کشور شکل بگیرد. در خانهای که همسر، درک عمیقی از دنیای فرساینده ورزش حرفهای دارد، مسیر موفقیت هموارتر میشود.
این زوج ورزشی حالا یک دختر دوساله به نام «پرنسا» دارند؛ دختری که از همین حالا صدای تشویق تماشاگران و سوت داور، لالایی زندگیاش شده است.
مدیریت کردن تمرینات فشرده، سفرهای تیم و تحلیل مسابقات در کنار مادری کردن برای «پرنسا» شیرینزبان، پرده دیگری از توانمندیهای خارقالعاده افسانه آشنا به عنوان یک زن مقتدر است. او عملاً به خانوادههای شاگردانش نشان میدهد که مربیگری و قهرمانی، تضادی با حفظ کانون گرم خانواده و مادری ندارد.

منبع الهام دختران آفتاب
امروز افسانه آشنا برای دختران شیراز و جنوب ایران، چیزی فراتر از یک سرمربی فوتسال است؛ او یک شکننده بنبستها است. در جامعهای که دختران گاهی برای رسیدن به زمینهای ورزشی باید با موانع متعددی بجنگند، دیدن زنی موفق که هم در زندگی شخصی در اوج است و هم در عرصه حرفهای مربیگری میدرخشد، بزرگترین انگیزه است.
او به شاگردانش یاد میدهد که دختر بودن مانعی برای بلندپروازی نیست و زمین مسابقه، جایی برای ابراز هویت و قدرت آنهاست.

رؤیایی که هنوز ادامه دارد...
سوت پایان مسابقه به صدا درمیآید؛ افسانه آشنا با لبخندی رضایتبخش به سمت شاگردانش میرود، آنها را در آغوش میکشد و سپس به سمت سکوها میرود، جایی که همسرش و پرنسا کوچک برای او دست میزنند.
برای آشنا، موفقیت یک مقصد نیست، بلکه جادهای طولانی است. او ثابت کرد که با عشق، تخصص، جلب حمایت خانوادهها و البته ایستادگی در برابر کمبودها، میتوان سختترین سنگرها را فتح کرد و رویایی را که از کوچههای خاکی شروع شده بود، به سقف آسمان رساند.
گزارش: مهرداد شبیری
انتهای پیام/