کد خبر: ۹۱۹۱۲۸
تاریخ انتشار: ۰۵ آذر ۱۳۹۹ - ۱۲:۴۸ 25 November 2020
بنام خدا
گفته می شود:
 
" بیل و کلنگ را بدست نمایندگان مجلس دادند تا کشور از دیده بان توسعه و نظارت ملی محروم شود " 
 
این واقعیت تلخ به دو دلیل اتفاق افتاده است.
 
۱- بکار گیری عناصری با افکار عملیاتی و نگاه پروژه محور، در مناصب کلیدی و سیاستگذاری که مناسب تفکر استراتژیک و برنامه محور هستند.
 
۲- عدم آگاهی و غفلت از "ساز و کار توسعه " موجب شده تا مدیران ارشد کشور، توسعه را صرفا در ساخت و سازها و کارهای عمرانی جستجو کنند.
 
سه دهه فرصت های ارزشمند ملی با تجارب تلخ اجرای شش برنامه پنج ساله از دست رفته است. عجیب آنکه دست اندرکاران نطام برنامه ریزی و سیاستگذاری ما هنوز همین برنامه ها را به عنوان نسخه شفا بخش تجویز می کنند.
 
مدلی از برنامه نویسی که به ابتکار تکنوکرات های دهه ۴۰ ابداع و تا سال ۵۷ در قالب شش برنامه تداوم یافته است و بعد از مدتی توقف، از اواخر دهه هفتاد بر همان سیاق  پیگیری شده اند.
 
طراحان این برنامه، آنرا عمرانی خواندند، و از اطلاق عنوان " توسعه" بر آن پرهیز داشتند.!
 
در بند یک گزارش " روش طراحی برنامه عمرانی ششم کشور، سال ۱۳۵۷ " چنین آمده است:
 
"انجام مطالعات آمایش سرزمین و مطالعات دورنگری، به نحوی که پیش از شروع فعالیت، در جهت تدوین برنامه پنج ساله (میان‌مدت) هدفهای بلند مدت ملی تا حدود امکان مشخص گردد و به مراجع مسئول برنامه‌ریزی ابلاغ شود."
 
همین گزارش می گوید:
"از اوایل برنامه عمرانی پنجم در سازمان برنامه و بودجه؛  بررسی توسعه ۲۰ سال آینده ایران آغاز شد و به انتشار گزارشی تحت عنوان دورنمای اقتصادی اجتماعی ایران ۲۵۵۱- ۲۵۳۱ انجامید."
 
در ادامه تاکید می کند:
"ضرورت و اهمیت مطالعات دورنگری برای تدوین برنامه‌های عمرانی میان‌ مدت ( پنج ساله) امری بدیهی است، زیرا مطالعات دورنگری جوانب و جهات اصلی عوامل توسعه بلند مدت را در نظر می‌گیرد و شناخت این عوامل سبب می‌شود که برنامه‌های میان مدت و کوتاه مدت، با آگاهی بیشتر و دید جامع تری تهیه و تنظیم گردند." (1) 
 
در گزارش دفتر برنامه سنجی و اقتصاد عمومی معاونت برنامه‌ریزی سازمان برنامه و بودجه وقت؛  تحت عنوان "مقدمه‌ای بر تهیه برنامه عمرانی ششم پیشنهاد سیستم برنامه ریزی برای ایران"  به معضلات و خلاءهای سیستم برنامه ریزی عمرانی کشور اذعان و در مورد آنها به تفصیل بحث شده است.
 
 با این مقدمه معلوم می شود، حتی طراحان برنامه‌های عمرانی مذکو نیز؛
 اولاً این برنامه ها را ناقص می پنداشتند و رسالت توسعه کشور، بخصوص در بلند مدت را برای آنها قائل نبودند.
 ثانیاً بازه زمانی در نظر گرفته شده برای برنامه های عمرانی مذکور، خود گویای کاستی و عدم قابلیت این برنامه‌ها برای تامین اهداف بلند مدت کشور است.
از جمله قوانین پایه در حوزه برنامه‌ریزی که تنظیم‌ کننده روابط افقی و عمودی جریان‌ها، ارکان و اسناد نظام برنامه‌ ریزی است، «قانون برنامه و بودجه» (مصوب مجلس شورای ملی در سال ۱۳۵۱) است.
 این قانون طی چند دهه اخیر چهار بار با ارائه طرح از سوی نمایندگان، در شرف بازنگری قرار گرفت، ولی به سبب ایرادات فراوان به جزئیات آن و نیز مطرح شدن اولویت‌های دیگر، از دستور کار مجلس خارج شد.
 
در این قانون چنین آمده است:
 
ماده 5 - وظایف و اختیارات سازمان( برنامه و بودجه) در زمینه برنامه‌ریزی - تنظیم بودجه و نظارت به قرار زیر است:
 
1- نجام مطالعات و بررسی‌های اقتصادی و اجتماعی به منظور برنامه‌ریزی و تنظیم
بودجه و تهیه گزارشهای اقتصادی و اجتماعی
 
2- تهیه برنامه دراز مدت با نظر دستگاههای اجرایی و تسلیم آن به شورای اقتصاد.
 
 3- تهیه برنامه عمرانی پنجساله طبق فصل چهارم این قانون،
 
اینکه چرا علیرغم وجود این تکالیف روشن و مشاهده خلاهای بزرگ در نظام برنامه‌ ریزی کشور، هنوز سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی و کمیسیون تلفیق مجلس شورای اسلامی یا مجمع تشخیص مصلحت نظام، تلاشی برای جبران این کاستی آشکار و پر کردن خلاء ناشی از فقدان‌ برنامه بلند مدت ملی نکرده اند، و همچنان مبنای حرکت عمومی کشور را همان برنامه های ناقص و بخشی پنجساله قرار داده اند؛ جای بسی شگفتی و البته تاسف است.
 
 زمزمه به جریان افتادن مقدمات تدوین برنامه هفتم توسعه، بر شگفتی ها افزوده است؛ تا جایی که اساسا نسبت به اهلیت این سیستم برای حل مسائل کلان و ملی تردید های جدی پدید آمده است.
بدین معنی که علیرغم احکام برنامه ششم و اقداماتی که برای تدوین سند توسعه ملی در جریان است، گویی کشور بنا ندارد از برنامه های ناقص پنجساله، که خسارات اجرای ۶ برنامه قبلی آن را نیز دیده و تحمل کرده است؛  دست بر دارد!!
 برخی کارشناسان بر این باورند که؛
به طور کلی دولت‌ها در ایران به سبب تنگناهای سیستمی( اعم از؛ عدم تطابق میان مسئولیت‌ها و اختیارات، موازی کاری ها و انبوهی ساختارهای حکمرانی،  کسری بودجه و فقدان منابع لازم ) تواتر بحران ها و تاب آوری پایین کشور در برابر تکانه های بین المللی و تنش های داخلی، عملاً و همواره در موقعیت "مقطع حساس کنونی"  قرار داشته و به ناچار با قرارگیری در تله سیاستگذاری اقتضایی از " قاعده مندی " به " مصلحت گرایی " و از  " بلندمدت نگری " به  "کوتاه مدت نگری"  گرفتار آمده و از همین روست که تفکر بودجه ریزی بر تفکر برنامه‌ریزی تفوق یافته است.
با این وصف اینکه چرا با علم به نارسایی این سبک از برنامه نویسی؛ هنوز هم برنامه های پنج ساله با همان سیاق تدوین و اجرا می شوند، جای سوال است.
آیا این وضعیت را تنها باید به ناکارآمدی دولتها در ایران تقلیل داد، یا ریشه اصلی این ناکامی و برنامه ناپذیری را باید در درون جامعه ایرانی جستجو کرد؟
 
 جامعه ای که به گفته محمود بدر ( کفیل وزارت دارایی دوره رضا شاه ۱۳۱۷ )  " باید در آن روز مره زندگی کرد؛  ایرانی جماعت را چه به برنامه‌ریزی" !!
جامع نگری افراطی و در اولویت قرار دادن همه چیز، تعیین اهداف سفارشی، نداشتن نظریه و ایده مشخص برای کشورداری و... تفوق برنامه ریزی بخشی، موازی کاری و رویکردهای جزیره‌ای به اداره امور، تنها بخشی از مهمترین آسیب ها و یا سیاست هایی است که در مطالعات و مقالات مختلف به آنها اشاره شده است.(2) 
 
تمرکز گرایی و بزرگ‌ شدن ساختار دولت و شرکتهای دولتی، عدم اعطای اختیار به مناطق، مهاجرت فزاینده روستاییان به شهرها و انواع عدم تعادل ها به خصوص توزیع نامتوازن جمعیت در پهنه سرزمین، از جمله عواقب این نوع برنامه‌ریزی یا به عبارت بهتر بی برنامگی است.
 
اینهمه در شرایطی واقع شده است که در بند اول تا سوم شرح وظایف سازمان مدیریت کشور نیز آمده است:
 
 1- مطالعه آینده پژوهی  توسعه‌ای و آمایش سرزمین و شناخت ظرفیت ها و امکانات کشور.
 
2- مطالعه و تدوین الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت.
 
3- طراحی نظام برنامه‌ریزی و تدوین برنامه های بلند مدت میان مدت و کوتاه مدت ملی، تدوین برنامه های توسعه استانی، توسط واحدهای استانی و ارائه الگو های نوین و بومی برای اداره مطلوب بخش های مختلف کشور
 
با علم به این اولویت ها که اتفاقا در صدر وظایف سازمان مدیریت کشور آمده ؛ این سوال مطرح است که حقیقتا این سازمان تا کنون به چه اموری مهم تر از چنین وظایف کلیدی مشغول بوده است؟
 چرا کشور بعد از اجرای شش برنامه پنجساله نا موفق، هنوز ضرورت یک برنامه توسعه بلند مدت و جامع را درک و احساس نکرده است؟
 
حال آنکه تدوین کنندگان برنامه عمرانی ششم نیز در سال ۵۷ به ضرورت این امر اذعان و چنین دگرگونی را مورد تاکید قرار داده بودند.!!
 
آیا بابت چنین بهم ریختگی و غفلت عجیبی؛ باید نیم نگاهی به خاستگاه عشیره ای و روستایی دست اندرکاران کشور داشته باشیم و ریشه این چالش ملی را در آنجا نیز جستجو کنیم؟!
 
به زعم نگارنده، برای برون‌ رفت از این تکرار بی حاصل و دفع سموم‌ ناشی از اعتیاد به این نابسامانی یا به عبارت بهتر این کشمکش بخشی، که در پیکره سیستم‌ برنامه نویسی، بودجه ریزی و اجرایی کشور رسوخ و رسوب کرده است، مناسب است همزمان با پایان برنامه پنجساله ششم ، طی دو سال کشور بر اساس بودجه های سالانه ای که با هدف رفع نواقص برنامه ها و تکمیل طرحهای قبلی تنظیم میگردد اداره شود.
 
سپس با تدوین و تصویب برنامه جامع توسعه ملی که بر مبنای مطالعات آمایش سرزمین سامان خواهد یافت؛ دور جدید و کاملی از نظام‌ برنامه ریزی، شامل برنامه های بلند مدت ، میان مدت و کوتاه مدت در کشور پیاده سازی و از پایه عملیاتی شوند.
 
ان شاء الله
مسعود امیری
کارشناس برنامه ریزی و توسعه
 
 
منابع:
 (1)- سازمان برنامه و بودجه، معاونت برنامه ریزی ، دفتر روشهای برنامه ریزی و تلفیق برنامه ها- روش طراحی برنامه عمرانی ششم کشور.
 
 (2)- امیر ثامنی؛ کارشناس برنامه ریزی؛ روزنامه دنیای اقتصاد مورخ ۹۹/۲/۲۹ 
 
 

 

اشتراک گذاری
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
* captcha:
آخرین اخبار