روستای سر مشهد که در جاده کازرون - بالاده قرار دارد، پر است از اسرار کشف نشده باستانی. این شهر با معرفی درست می تواند بهشتی باشد برای باستان شناسانی که قصد دارند در مورد تاریخ ایران پژوهش کنند.
کد خبر: ۳۵۷۸۸۸
تاریخ انتشار: ۲۰ دی ۱۳۹۵ - ۲۳:۰۴ 09 January 2017

سرمشهد کازرون

کازرون نما به نقل از سفرمی:مرودشت به دلیل داشتن مهم ترین اثر باستانی ایران در تمام دنیا مشهور است. تخت جمشید بی تردید یکی از باشکوه ترین و مهم ترین دیدنی های ایران است و در فهرست صد سایتی است که هر کس باید پیش از مردن ببیند. اهمیت تاریخی این بنا در کنار شکوه پارسی به نمایش در آمده در لوور، تخت جمشید را به شهرتی جهانی رسانده است. نقش رستم و نقش رجب از دیگر آثار باستانی دیدنی در نزدیک مرودشت هستند. اما آثار باستانی استان فارس تنها به مرودشت و یا شیراز  محدود نمی شوند.

روستای سر مشهد که در جاده کازرون - بالاده قرار دارد، پر است از اسرار کشف نشده باستانی. این شهر  با معرفی درست می تواند بهشتی باشد برای باستان شناسانی که قصد دارند در مورد تاریخ ایران پژوهش کنند. در هر پژوهش انجام شده در سال های اخیر کشفیات جدیدی از سرمشهد به دست آمده است. این روستا سه هزار نفر جمعیت دارد و بر روی جلگه ای حاصل خیز به همین نام بنا شده است. سرمشهد که می تواند سودی کلان از گردشگری به دست بیاورد، حالا اقتصادش را از راه کشاورزی می چرخاند و خشکسالی روزگار این شهر باستانی را بسیار تنگ کرده است.

سرمشهد، شهر مشهور ایران باستان

حالا وقتی در سرمشهد راه می رویم، به سختی می توانیم باور کنیم که اینجا روزگاری از مشهورترین شهرهای جهان بوده است. پارچه ها، فرش ها، بالش ها و پرده های بافته شده در این شهر زبان زد خاص و عام بودند و تجار چینی را مجذوب خود می کردند. به لطف این تاجران بین المللی، نام این شهر باستانی بر سر زبان ها افتاده بود. این شهر خرم، گردشگاهی مطبوع برای شاهان و اشراف بود و برخی از شاهان ساسانی در همین شهر مراسم ازدواج شاهانه شان را برپا کردند. مزارع گل، پر رونق بودند و رودها پر آب و دلپذیر و خاک پر حاصل جلگه ای سفره یشاهانه را پر می کرد از میوه های تازه و آبدار. امروزه بعد از گذشت قرن ها، پرورش گل هنوز بخش مهمی از کشاورزی سرمشهد است. نرگسزارهای زیبای سرمشهد در اواخر فصل پاییز و  اوایل زمستان زیبایی خیره کننده ای دارند.

سرمشهد کازرون؛ قلب فسرده گردشگری

سرمشهد کازرون؛ قلب فسرده گردشگری

پارچه اعلا، بافت گندگان

گندگان یا غندجان یکی از شهرهای افسانه ای ایران است که تا مدت ها محل واقع شدن آن برای مردم روشن نبود. گمانه های زیادی در مورد گندگان زده شده بود. برخی گندگان را شهر جمیله کنونی می دانستند و برخی آن را شهری در نزدیکی فیروزآباد در نظر می گرفتند. با این وجود یافته های جدید نشان می دهد که سرمشهد همان گندگان افسانه ای است. زمانی پارچه ها و  منسوجات گندگان از چین تا اروپا و از کشورهای عربی تا روسیه شهرت داشتند و برند گندگان تضمین کننده کیفیت محصولات بود. به همین دلیل تجار از سراسر جهان به این منطقه می آمدند تا با خرید محصولات گندگانی و فروش آن ها در اروپا سود کلانی کنند. گندگان هم از این مسافران خارجی نهایت استفاده را می کرد. کاروانسرای کالی کوهه و کوشک بهرام کاروانسراهایی  بودند که به این مهمانان مسکن می دادند. علاوه بر محل اقامت، خوراک و میوه و دیگر نیازهای تجار در گندگان فراوان بود. این دو کاروانسرای هنوز هم در سرمشهد وجود دارند. اما به دلیل عدم مرمت رو به ویرانی گذاشته اند. حالا مردم محلی از یادگار بهرام ساسانی به عنوان طویله استفاده می کنند!

 

یکی از آتشکده های چهارگانه

مهرنرسی یکی از مشهورترین وزرای ساسانی بود که او را با امیرکبیر مقایسه می کنند. او در سازندگی ایران بسیار کوشید و سعی کرد که ایران پس از افول را دوباره احیا کند و خاطره تلخ شکست از اسکندر را به طور کامل پاک کند. احیای دین زردشت یکی از اقدامات مهم او بود. او که در شهر گندگان متولد شده بود، توجه زیادی به زادگاه خود کرد و یکی از چهار آتشکده مهم ایران را در این منطقه ساخت. آتشکده جره چهاربرابر بزرگ تر از چهارتاقی شیراز است که مدرکی است دال بر بزرگی و رونق سرمشهد در  عهد باستان.

سرمشهد کازرون؛ قلب فسرده گردشگری

اسرار پنهان آتشکده جره

می دانیم که امروزه مساجد را در راستای قبله، به سوی کعبه درست می کنند. اما شاید ندانید که جهت آتشکده ها چه طور تعیین می شدند. آتشکده جره طوری قرار گرفته است که در روز نوروز (و همچنین در اولین روز پاییز)، بیست دقیقه بعد از طلوع آفتاب، وقتی شعاع نور به اندازه کافی قوت می گیرد، سایه یکی از ستون های چهارتاقی درست از وسط دو ستون مقابل عبور می کند. ایرانیان باستان به این شکل متوجه نوروز می شدند. اما اسرار سایه های آتشکده جره به همین جا خلاصه نمی شود. در ابتدای زمستان و تابستان نیز سایه یک ستون درست بر لبه داخلی ستون مقابل مماس می شود و انقلاب زمستانی و تابستانی را گزارش می کند. به این شکل از آتشکده به عنوان یک تقویم خورشیدی استفاده می شده است.

 

آلبوم عروسی شاپور اول*

نقش برجسته قندیل تصویری از جنگ و پیروزی نیست. بلکه عکس مراسم ازدواج شاپور اول با ملکه آذر آناهیتا است. انتخاب این محل برای برگزاری مراسم ازدواج خبر از رونق و آبادانی گندگان در زمان شاپورشاه می دهد. مهرنرسی نیز در این عکس خانوادگی حضور دارد و پشت سر شاپور ایستاده است. این ملکه مادر ممکن است همان زنی باشد که در نقش رستم حلقه شاهی را به دست پسرش نرسی می دهد. البته ممکن است آن زن تصویر ایزدبانو یا همسر نرسی شاپوردختک باشد. شاپوردختک به معنای شاهزاده بانو است و دختر شاپور نیست. برخی به اشتباه تصور می کردند که نرسی پسر شاپور با خواهر خودش ازدواج کرده بود.

سرمشهد کازرون؛ قلب فسرده گردشگری 

بیستون سرمشهد

بیستون از آن جهت شهرت دارد که بزرگترین کتیبه به خط میخی را در خود جای داده است. آن کتیبه را داریوش اول، بنیان‌گذار تخت جمشید به رشته تحریر در آورده بود. اما بزرگترین کتیبه ساسانی به خط پهلوی کتیبه ای است در سرمشهد به نام کتیبه کرتیر. این کتیبه در ۵۸ خط به رشته تحریر در آمده است و داستانی اعجاب آور سفر مهرنرسی به بهشت و دوزخ و بازدید از آن ها را با بیانی وهم آلود تعریف می کند. از جمله نکات قابل توجه در کتیبه کرتیر روایت مهرنرسی از پل صراط است. پلی باریک که راه بهشت را نشان می دهد و از بالای چاه دوزخ می گذرد. متأسفانه داستان کتیبه کرتیر در اوج متوقف می شود و خطوط پایینی با دلیل گذر زمان از بین رفته اند. در این کتیبه همچنین از خدمات شاپور اول به ایران و نیز از مقام والای مهرنرسی نزد شاهان و القاب و عناوینش سخن به میان می آید.

سرمشهد کازرون؛ قلب فسرده گردشگری

سیستم آبیاری در گندگان

گندگان مملو است از قنات ها، بندها، آب انبارها و دیگر سازه های آبی که بی شباهت به سازه های آبی شوشتر نیستند. اسرار بسیاری از این سازه ها هنوز کشف نشده است.

سرمشهد کازرون؛ قلب فسرده گردشگری

اما مطالعات دانشگاه سوربن فرانسه کشفیات مهمی را از گذشته مدیریت منابع آبی در سرمشهد افشا کرد. این تیم کشفیات زیادی را به ثبت رساندند. همچنین آن ها به بررسی میزان آسیب های وارده به ابنیه تاریخی سرمشهد و مقایسه آن ها با عکس های قدیمی پرداختند. یکی از عجیب ترین موارد تخریب، تل خندق یادگار دوران ساسانی است. این تل به ارتفاع ۱۳۳ متر،  با قطر دویست و بیست متر یکی از اسرار دنیای کهن ساسانی است. برخی معتقدند از این بنا برای نگهداری مردگان و پرهیز از قرار دادن جسم آن ها در خاک استفاده می شده است. نکته بسیار عجیب در مورد تل خندق این است که در حال حاضر بر بالای این اثر باستانی مزرعه مکانیزه تأسیس کرده اند! این اثر که در فهرست آثار ملی قرار دارد هم اکنون به شدت تحت خطر است. گویی تابلوی زنگ زده ی در مقابل آن و نوشته ی "هرگونه دخل و تصرف و تخریب پیگرد قانونی دارد” فاقد اعتبار است. امید داریم که هر چه زودتر کسی فکری به حال این میراث اجدادی نماید.

 

افسانه بهرام و گل‌اندام

بهرام گور را از جهت به این نام می خوانند که بسیار به شکار گورخر علاقه داشت و البته در این امر به استادی رسیده بود. یک روز که بهرام به شکار رفته بود گورخری را از فاصله بسیار دور شکار کرد. همه همراهان به تشویق و تمجید او پرداختند مگر کنیزی به نام گل اندام. پادشاه متوجه سکوت او شد و علت را پرسید. گل‌اندام شلیک شاه به گورخر را امری عادی پنداشت و گفت اگر می توانی گورخر را طوری بزن که سم او به سرش دوخته شود. بهرام تیری در کمان گذاشت و با تیر خراش کوچکی بر گوش یک گورخر ایجاد کرد. گورخر خواست که با سم گوشش را بخاراند، در همان لحظه بهرام تیری رها کرد و پای گورخر را به سرش دوخت. همه به هیجان آمدند و شاه را تمجید کردند. شاه نظر گل‌اندام را پرسید و گل‌اندام گفت معلوم است که بسیار تمرین کرده ای. بهرام که حسابی خشمگین شده بود به یکی از وزرا گفت کنیز را بکشد و رفت. کنیز به وزیر گفت اگر او را نکشد کاری می کند که بهرام از این تصمیم خوشنود بشود. وزیر دخترک را به قلعه ای برد و آنجا زندانی اش کرد و به درخواست گل‌اندام یک گوساله گورخر تازه به دنیا آمده را برای او حاضر کرد. گل‌اندام هر روز گورخر را به دوش می گرفت از پله های قلعه بالا می برد. گورخر آرام رشد می کرد و گل‌اندام تفاوت وزن او را احساس نمی کرد. تا وقتی گورخر بزرگ و فربه شد و هنوز گل‌اندام او را بر دوش می گرفت و از قلعه بالا می برد. یک روز گل‌اندام به وزیر گفت بهرام را به این قلعه بیاور تا این ماجرای عجیب را به چشم ببیند. اما جواب معما را هم به او بگو تا شاه در مقابل دیگران راز را افشا کند و ذکاوتش را به رخ همراهان بکشد. وزیر چنین کرد. وقتی بهرام و همراهانش این صحنه عجیب را دیدند، بهرام خندید و راز کنیز را برای آن ها گفت. کنیز پاسخ داد چه طور دختری نحیف می تواند با تمرین گورخری را به دوش بکشد اما شاه ایران نمی تواند با تمرین سم گورخر را گوشش بدوزد؟ شاه به سرعت دریافت که این دختر همان کنیز خودش است. هوش دختر را ستایش گفت و از وزیر به خاطر این که در کشتن او شتاب نکرد تشکر کرد. این داستان در قلعه دختر سرمشهد رخ داده است. سرمشهد مملو است از این  داستان ها و افسانه های باستانی که می توانید از محل رخدادشان بازدید کنید. اما متأسفانه این روزها این گنجینه ی گرانبها به دلیل بی توجهی رو به نابودی است.

*کازرون نما: نویسنده محترم در اینجا دچار اشتباهی شده و آن اینکه نقش قندیل را که از نظر مکانی در شمال غرب کازرون و در 8 کیلومتری شهر قائمیه حد فاصل قائمیه و نورآباد ممسنی قرار دارد را جزو منطقه سرمشهد دانسته است

نویسنده: فرزاد فخری زاده
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار